بدون عنوان

دختر عزیزم خدارو شکر میکنم که بعد از تحمل این همه سختی من و بابایی تونستیم تو بغلمون بگیریمت و احساست کنیم واین بهترین لحظه زندگیمون بود خیلی روزای سختی بود وقتی هر لحظه بهمون می گفتن که شاید تو سالم نباشی و شاید هیچوقت نبینیمت این خیلی زیاد بود برای من وبابات و نمی تونستیم هیچ جوره درکش کنیم ،خدا رو شکر که با توکل به خدا و تلاش دکترت(میر فندرسکی) تونستیم همه این سختیها رو پشت سر بزاریمو تورو تو بغل بگیریم،درسته که به موقع به دنیا نیومدی و عجله کردی و همش 2 کیلو بودی و واقعاااا بغل گرفتنت کار سختی بود و هر لحظه من با گریه گذشت اما همین که بودی کافی بود...
اینم اولین عکست توی خونه خودمونه وقتی از بیمارستان اومدیم خونه و تو زردی داشتی و 3 روز توی دستگاه بودی و چه بد بود اون روزاا


بدون عنوان 