رهارها، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

زندگی مامان وبابا

بدون عنوان

هرروز شیرینتر میشی و من از عکس انداختن ازت دست بر نمیییییییی دارم یه خواب راحتم نمیزارم بکنی که بوووووووووس اول اینکه فکر کنم خیلی سر صدا کردمو این یعنی ساکت شم شما بخوابی و دوم اینکه الهی من بگردم انقدر زردی داری که کاملا مشخصه این وان یکاد روی سینت کادوی دایی علی برای به دنیا اومدنته عزیزم مرسی دایی جووونم ...
8 بهمن 1392

بدون عنوان

دختر عزیزم خدارو شکر میکنم که بعد از تحمل این همه سختی من و بابایی تونستیم تو بغلمون بگیریمت  و احساست کنیم واین بهترین لحظه زندگیمون بود خیلی روزای سختی بود وقتی هر لحظه بهمون می گفتن که شاید تو سالم نباشی و شاید هیچوقت نبینیمت این خیلی زیاد بود برای من وبابات و نمی تونستیم هیچ جوره درکش کنیم ،خدا رو شکر که با توکل به خدا و تلاش دکترت(میر فندرسکی) تونستیم همه این سختیها رو پشت سر بزاریمو تورو تو بغل بگیریم،درسته که به موقع به دنیا نیومدی و عجله کردی و همش 2 کیلو بودی و واقعاااا بغل گرفتنت کار سختی بود و هر لحظه من با گریه گذشت اما همین که بودی کافی بود... اینم اولین عکست توی خونه خودمونه وقتی از بیمارستان اومدیم خونه و تو زردی دا...
8 بهمن 1392

بدون عنوان

رها اینجا 10 روزشه رهای مامان اینجا زیاد حال و احوال  خوبی نداره هم زردی داره وهم خیییلی کوچولوه... ولی با این حال 2 تا مامان جونا بردنت حموم و چون هوا سرد بود کلی پیچیدنت تو لباس یه خواب قشنگ و حسابی بعد از حموم ...
8 بهمن 1392