رهارها، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

زندگی مامان وبابا

بدون عنوان

1392/11/20 16:22
نویسنده : مامان یاسمن
216 بازدید
اشتراک گذاری

به شیشه اتاقم دوباره ها کردم

واز نوشتن اسمت بر آن حیا کردم

به روی شیشه کشیدم عکس یک گنبد

به پای شیشه نشسته رضا رضا کردم

 

اینجا حرم امام رضا ست و هوا خیلی سرد بود و بابایی کاپشنشو در آورده و تورو

کرده تو کاپشنش که شما سرما نخوری...مرسی باباجونمماچ

دختر عزیزم قسمت بر این بود که من و بابایی انقدر نریم مشهد تا تو به دنیا بیای

و امام رضا ما رو بطلبه ، من آخرین باری که مشهد رفتم کلاس چهارم دبستان بودم

و بابایی ام حدودا 15 سالش بود خیلی سال بود که دلمون می خواست بریم و نمی شد 

تا اینکه بخاطره وجود تو نازنین تونستیم 3 تایی بریم مشهد و چقدر هم خوش گذشت

همه چی خوب و عالی بود اولین باری بود که سوار هواپیما می شدی همه جارو

زیر نظر داشتی و کلیم تو هواپیما شلوغ کردی...

اینجا باغ وحش مشهده اول که وارده باغ وحش شدیم تو خواب بودی

ما ام بغل قفس طاووس خانوم بودیمو هر کاری کردیم بیدارت کنیم نمی شد

واقعا باور نکردنی بود انقدرررر تکونت دادیم کلی اذیتت کردیم داد زدیم ولی تو

خواب خواب بودی یک عالمه فیلم از اون صحنه ها گرفتم خیلی جالب بود...

اینم موقعیکه بیدار شدی و اعصابت از دست ما خورده خیلی بد اخلاقیسبز

قلب

این عینکم خودت از یکی از مغازه های اونجا برداشتی و ما ام زدیم به چشمت

اینجا رستوران پدیده شاندیزه مشهده خیییییلی غذای خوشمزه ای داشت رها

خانومم که ته شیشلیک و درآورد خیلی دوست داشتی کلی با اشتها می خوردی ...

نوش جووونت عزییزم چشمک

خسته نباشی...

بابایی و دخترش ماچ

 

 

 

پسندها (1)

نظرات (2)

ریحانه مامان نیایش
7 اسفند 92 13:06
زیارتتون قبول قربونش برم قیافش مشخصه که اذیتش کردی ای مامان بلا
مامان یاسمن
پاسخ
همیشه اون نمیزاره من بخوابم حالا نوبت من بود
خاله فرزانه
24 فروردین 93 23:51
زیارتا قبول ...از چهارم دبستااااان... زیارت واقعا قبول خوب شد رها آومد شما دوتا رو برد مشهد
مامان یاسمن
پاسخ
مرسی مامان امید جیگرررررر,واقعا که گل گفتی