بدون عنوان
خدایا شکرت ...
الان که دارم این خاطره بدو می نویسم 3 روز میشه که ازش گذشته ولی واقعا بهش که فکر می کنم خیلی اذیت میشم
سه شنبه 20 اسفند بود تقریبا ساعت دو دونیم ظهر بود وبابایی مثل همیشه باشگاه بود و ساعت خوابیدن تو بود و کم کم خوابت گرفته بود و بغلت کردم و یکمی شیر خوردی و خوابیدی و منم گذاشتمت توی تختت و خودمم جامو گذاشتم پایین تختت و خوابیدم هنوز نیم ساعتی نمیشد که صدات و شنیدم که بیدار شدی و منم تو خواب بودمو گفتم که مثل همیشه یکمی خودت تو تخت با عروسکات بازی می کنی منم 5 دقیقه بیشتر می خوابم که یدفه یه صدای وحشتناک شنیدم و دیدم که بغلم افتادی رو زمین
خیلی بد بود وقتی باصدای جیغت از خواب بیدارشدمو دیدم که از رو تخت پرت شدی و گردنت بین دوتا پاهات مونده ،اولش گفتم حتما گردنت شکسته و با جیغ زدن تو منم جیغ میزدم خیلی هول شده بودم همه بدنم از ترس می لرزید
دهنت پره خون شده بود و خیلی تیکه تیکه گریه میکردی انگار که می خواستی از حال بری
زود زنگ زدم به بابات و بهش گفتم بیاد خونه تا تورو ببریم دکتر اونم 10 دقیقه بعد رسید بیچاره خیلی ترسیده بودو لباش سفید شده بود یکم بغلت کردو رفتیم بیمارستان
اونجا که کلی معطل شدیم بعد 20 دقیقه معطلی دکتر اطفال گفت که به من مربوط نمیشه ببرینش اورژانش جراحی اطفال وقتی گفت جراحی من واقعا داشت حالم بد میشد
رفتیم پیش جراح و مثلا اورژانس بود نیم ساعتم اونجا معطل شدیم تا خلاصه هم عکس از جمجمه برات نوشتن هم فک
با بابایی رفتی که عکس بندازی و همش گریه میکردیو وقتی به دکتر نشون دادیم گفت خیلی خطر بزرگی از سرمون رد شده و خدارو شکر به جمجمت آسیبی نرسیده و توی فکتم شکستگی نبود فقط توی عکست همه دندونایی که در حال دراومدن بودن دیده می شدو دکتر گفت احتمال داره یکی از دندونات کج در بیاد و باید به دندونپزشک نشونت بدیم ...توراه برگشت از بیمارستان برای سلامتیت و رفع این بلا یه خون ریختیم
خدا خیلی دوسمون داشت و میدونست من طاقتم خیلی کمه
خیلی هوامو داشتی خدا جون
مرسی که دخترم سالمه
خدایااا همه بچه های مریض و به بزرگی و عظمتت قسم شفا بده
انیتای ناز و صالح جون مامان باباو همه بچه هایی که چند وقته باهاشون آشنا شدمو از مریضیشون باخبرم و زجر کشیدن مادر پدراشون و می بینم
خدای مهربون روح علیرضای نازنین و که تازه داشت سه ساله می شدو مامانش از دستش دادقرین رحمت کن و به پدر ومادرش ارامش و صبر بده
همه بچه های سی پی (فلج مغزی) معلول و... همه بچه های مریضی که خیلی زیادن و من همش یه ماهه می شناسمشون و شفا بده
هرکسی نوشته هامو میخونه برای سلامتیشون دعا کنه
برای صبر و ارامش پدرو مادراشون
خدایا هیچ طفل معصومی هیچ جگر گوشه ای مریض نباشه هیچوقت
این فرشته های کوچولو خیلی پاکن
آمین...


بدون عنوان 