بدون عنوان
خوووب رها خانوم الان که دو سه هفته ای می گذره از یک سالگیت داری هرروز شیطونتر از دیروز میشی و
من و همش دنبال خودت می دوئونی
حرفایی که یاد گرفتی و میزنی از اون اولی که شروع به حرف زدن کردی این کلمه ها هستند
ماما،بابا،دایی،دقی دقی (نمیدونیم ینی چی )،الو ،ببین ،جوجو،بوبو،ددو(اسم اردک تو گذاشتی ددو)،نی نی
،ننو،وهرروز اینارو خییییلییی زیاد تکرار میکنی اسم خودتم میگی اآ،الو و ببین و نی نی و روزی صد هزار بار
میگی و ما وقتی میگی الو خیلی ذوق میکنیم چون هر چی دم دستت باشه رو میگیری دم گوشت و می گی
الووو 
کارت از راه رفتن گذشته و همش می دوئی وواقعا من خیلی وقتا نمیتونم بگیرمت و دلیل اینهمه دوییدن و
زمین خوردنات و نمیدوونم
آخه چرا انقدر تند تند می دوئی که هی بخوری زمین
چند تا عکسم از این روزات میزارم

هرروز کارت شده خاموش و روشن کردن ماشین لباسشویی و از صدای اهنگش خوشت میاد و یه دستمال میگیری دستتو واسم گردگیری می کنی
آفرین به توو![]()


رها و ملودی

ینی واقعا لیوان یه بار مصرف و خیلی دوست داری خیلیییی

عاشق اینی بری تو کمدلحاف تشکا از نی نی گیات اینکارو دوست داشتی و دایی علی همیشه میذارتت تو کمد 

وعاشق اینی که دونه دونه دستمال کاغذیارو از جاش دربیاری خونه همه هم اینکارو انجام میدی اگه حواسم نباشه

دستمال کاغذیا کوووووشن

اینجا ام با عمه مریم و مهران اومدیم پاساژواسه شما لباس بخریم ،مهران گذاشتتت توی سبد خریدا و تو ام خیلی خوشت اومده بود ددو ام بغلته

بفرما ددوووو

این ژاکت و شلوار خوشگل و مامان شهناز برات بافته که من خیلیم دوسش دارم
اینجا در حال پفک خوردنی موهاتم فرفری شده قیافت بامزه ی فرفری شده

عاشق اینم وقتی خوابی هی زرو زر ازت عکس بگیرم 

اینجا زنگ زدی بابایی الوووو الوووو
که بیاد ببرتت پایین مغازه پیش خودش

رها و بابایی بای بای 


بدون عنوان 
